فیلم افتضاح بود. بعد از یک ساعت، درِ گوش همسرم گفتم "پاشو برویم خانه" گفت "به هیچوجه. قرار نیست سیدلارمان را دور بریزیم" با اعتراض گفتم "این توجیه درستی برای ماندن نیست. پولمان همین الان هم خرج شده. اینجا با خطای هزینهی هدررفته مواجه شدهایم، نوعی طرزفکر اشتباه!" آنچنان به من چشمغره رفت که انگار تازه یک لیمو ترش را گاز زده. خب، من قبول دارم که دربارهی این موضوع زیادهروی میکنم که خودش خطایی است به نام تغییر شکل حرفهای. چه بمانیم و چه برویم، سی دلار را خرج کردهایم بنابراین، این عامل نباید در تصمیم ما نقش داشته باشد با گفتن این جملات، تلاش کردم موضوع را روشن کنم. نیازی به گفتن نیست که در نهایت تسلیم شدم و در صندلیام فرو رفتم.
یکی از دوستانم سالها از رابطهی عاشقانهی پُر مشکلش زجر میکشید. نامزدش بارها و بارها به او خیانت میکرد. هر دفعه هم پشیمان برمیگشت و التماس میکرد که دوستم او را ببخشد. او میگفت "انرژی زیادی صرف این رابطه کردهام و کنار گذاشتنش کار اشتباهی است." یک مورد کلاسیک از خطای هزینهی هدررفته
اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی زود برگرد حتی اگر برگشتن ده ها سال هم طول بکشه باید برگردی
نگو راه برگشت طولانی و تاریکه؛
نترس از اینکه هیچی به دست نیاری ...