هوالحبیب
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توام یا تو منی
ابوسعید_ابوالخیر#
اسرارالتوحید |
آوردهاند که شیخ ابوسعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رَود؛ با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مَركبی(اسب) نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمعآوری هیزم به اطراف رفت؛ زیر درختی، مرد ژندهپوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفتهای است كه خود و خانوادهاش در گرسنگی به سر بردهاند شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو. مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حَرَج (سختی) باشی تا من برای فرزندانم توشهای ببرم. شیخ گفت: حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم بِه ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم. والله اعلم