2777
2789
عنوان

ازش خسته شدم

295 بازدید | 22 پست

از بچگی منو ترسو بار آورد... مدام می گفت نمی تونی ... به خاطر تمام این ترس ها از ازدواج فرار کردم چون مدام فکر می کردم خوشبخت نمی شم... تمام عمرم یه دوس پسر نداشتم چون فکر می کردم باید سنگین و خانم باشم. تمام عمر مادر من ما رو مقایسه کرد... روحم درد می کنه... همیشه بهش گفتم تو قربانی دروغ  های اطرافیانت شدی. هر کی گفت بچه ی من پیغمبره تو باور کردی! ولی اونا زیر زیری با کارهای بجه هاشون همکاری و موافقت می کردن.الانش هم همینه ... هر چی سنش می ره بالا بدتر میشه . ۳۳ سالمه مجردم و دارم عذاب می کشم . خودمو زجر می دم میگم چرا سرکش نبودم چرا هر چی گفت گوش دادم؟

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

اشتباه کردی مگه میخواستی هوار کنی .مثه خیلیا با دروغ..اوناییکم که میگن بچمون خوبه دارن ادا در میارن مادرتون احتمالا بیشتر ابروش براش مهمه تا اینده بچه

خدایا شُکرت❤🧿

عزیزم منم مادرم خیلی زیاد اعتماد به نفسمو له میکنه 

و تجربه داشتم

 هیچ وقت تنهایی زندگی عادت نشد !از روزی ک فهمیدم  تنها افریده شدیم تا امروز زجر کشیدم فقط گاهی تونستم ذهنمو منحرف کنم از اصل قضیه اما تنهایی انکار ناپذیر بود همیشه ...توهم تنهایی مث من !

دقیقا راست میگی بعضیا هزار تادغلط میکنن خانوادشون مثله کوه پشتشونن خوشبختم میشن بعد بعضیا هیچکاری هم نکنن با دشمنی خانواده خودشون گاهی خورد شدن جلو فامیلو آشنا آینده بچه هارو هم خراب میکنن

اخ گفتی گفتی

پدره منم اخه اینجوری بود من بچه سرکشش شدم ..داداشمم..اثلا هرکی توو قبره خودش میخوابه ..از من به تو نصیحت راهه اونو بری تا ابد باید بشینی پیشش

خدایا شُکرت❤🧿

از اینکه دختر خوبی هستی هم ناراحتی؟

مگه همه ی اینایی که با دوست پسرشون ازدواج میکنن خوشبختن؟والا اطراف ما که هر کی با دوستش ازدواج کرد پشیمون شد

شما هنوز واسه ازدواج و بچه دار شدن وقت داری 

نجابت هیچ وقت ایراد به حساب نمیاد

درون سینه ام دردی است، اگر گویم زبان سوزد/ اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

من ۱۸سالمه و خیلی سر به زیر بودم تاحالا و حتی بادوستام برای خوش گذرونی نرفتم بیرون و سلفی هایی ک بقیه گرفتن نگرفتم دوستپسرم نداشتم..منم پشیمونم ک جوونی نکردم

صبر اوج احترام به حکمت خداست..

هر وقت هم می ریم مهمونی خونه ی فامیل انکار عقده های من سر باز می کنن... به خدا شاید برای خیلی ها هیچی باشه اما من عمیقا ناراحت میشم. جالبه وقتی هم بهش میگم میگه نسل ها تغییر کردن تو خودتو با دهه هفتاد و هشتادی ها مقایسه می کنی؟ میگم فقط برای اونا عوض شده؟ برای من باید همین  جوری بمونه؟ بهش گفتم من ابروهامو تو عروسی خ اهر کوچیکم برداشتم! اگر زودتر برمی داشتم نمیگن ازدواج می کردم اما لااقل از خودمو جوونیم لذت می بردم.تعجب می کنم چرا ذره ای عذاب وجدان نداره؟ یا چرا ذره ای قبول نداره اشتباه کرد تا لااقل من یه کم آروم بشم

دقیقا راست میگی بعضیا هزار تادغلط میکنن خانوادشون مثله کوه پشتشونن خوشبختم میشن بعد بعضیا هیچکاری هم ...

دقیقا منم مجرد بودم بدبخت و بیکس بودم بعد عموم می اومد میگفت دخترام با خودم میرن سینما بعد من بدبخت که میخواستم با دوستام برم مامانم خون بدلم میکرد بعدمثلا میگفت با داداشت برو حالا ماها باهم رابطمون اصلا خوب نبود صلا یه وضعی فکر کنم اگه ۲۱ سالگی ازدوج با فامیل نمیکردم یا فرار میکردم یا افسردگی میگرفتم چون خوستگارم نمیزاشت بیاد


من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس نزد پدر جز به وسیله من نمی آید.
از اینکه دختر خوبی هستی هم ناراحتی؟ مگه همه ی اینایی که با دوست پسرشون ازدواج میکنن خوشبختن؟والا اط ...

ببین اینک نگو ...نجابت نباید مانع لذت بردن بشه... من خیلی چیزها رو به خودم حروم کردم.الان انقدر که از خودم ناراحتم واقعا از مادرم نیستم.... چون الان همش به خودم میگم من چرا گوش کردم؟ کوتاه اومدم؟ شدم یه آدم به شدت درون گرا بدبین کم حرف بی حوصله افسرده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز