چندروز پیش منو مامانم بیرون بودیم
من یه جوجه یا کریم بدحال رو زمین دیدم
من کلا ادمیم که نمیتونم از کنار همچین چیزی رد شم پیچیدمش لای دستمال کاغذی اوردمش خونه
مشکلم اینجاست اون لحظه مامانم چنان اخم و تخمی کرد که ولش کن نیارش بیرونمونو خراب کردی و فلان(من متاهلم و خونه خودم اوردم جوجرو)حالا مشکلم اینه که حس کردم مامانم خیلی سنگدله