2777
2789
عنوان

حس کردم مادرمو اصلا نمیشناختم

365 بازدید | 22 پست

چندروز پیش منو مامانم بیرون بودیم 

من یه جوجه یا کریم بدحال رو زمین دیدم 

من کلا ادمیم که نمیتونم از کنار همچین چیزی رد شم پیچیدمش لای دستمال کاغذی اوردمش خونه 

مشکلم اینجاست اون لحظه مامانم چنان اخم و تخمی کرد که ولش کن نیارش بیرونمونو خراب کردی و فلان(من متاهلم و خونه خودم اوردم جوجرو)حالا مشکلم اینه که حس کردم مامانم خیلی سنگدله 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

هرکی ازین چیزا خوشش نمیاد سنگ دل نیس و توام چون کمک کردی ب یه حیوون این نشون نمیده ک تو خوش قلبی بقیه سنگذا بعضیا چندششون میشه خوششون نمیاد بهتره قضاوت نکنی

تا جایی که نفس میکشی بخند و تاجایی که زندگی میکنی عشق بورز   
اره واقعن نمیتونم درک کنم چطور دلش بحال جوجه نسوخت

گاهی خودت اینقدرررمشکلات فکر داری. دیگه جایی  واس این چیزانداری من الان اینجوری م سنگدلم نیستم

 ‏تو زندگیتون دنبال آدم‌های سیر باشین سیر از مهمونی، سیر از جنس مخالف، سیر از خوشی‌های موقت، سیر از پول آدم‌های گشنه فقط به روحتون آسیب میزنندختر و پسر هم نداره !👌😊    گریس : تو فک کردی من یه فاحشه ام!!تامی : همه ی ما فاحشه ایم گریس، فقط بخش های مختلفی از بدنمون رو میفروشیم،یکی فکرشو میفروشه یکی شعورشو یکی انسانیت ...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز