2777
2789
عنوان

سوال

180 بازدید | 40 پست

خانما يه سؤالي داشتم.حقيقتش من احساس زشتي بهم دست ميده همه بهم ميگن خوشگل و حذائي با يه پسري اشنا شدم عكس خودمو براش نفرستادم اين اقا هم قصدش ازدواجه از همون اول هم بهم گفت من قلبتو ميخوام چون دختر خوب و پاكي هستي من ميخوامت بهم گفت اخلاقتم خيلي خوبه 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تو مجازی چجوری فهمیده قلبتون پاکه ؟ 

من عکستو دیدم واقعا زشت نیستی که احساس زشتی کنی 

ولی لطفا مراقب باش  من اصلا از دوستیای مجازی که میگن  ازدواج میخوان بکنن خوشم نمیاد  اعتماد ندارم واقعا ...

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...

یه عکس بگیر توش ابروتو مداد بکش و... بعد عکستو براش بفزست، همه چیزت خوبه عزیزم😁

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
تو مجازی چجوری فهمیده قلبتون پاکه ؟  من عکستو دیدم واقعا زشت نیستی که احساس زشتی کنی  ول ...

باید ببینش بعد مشخص میشه از رفتارش که قصدش چیه

خداروشکر نفس میکشم زنده ام و فرصت دارم .

عزيزم دوستام با اكانت هاي مختلف امتحانش كردن

منم با شوهرم اینجوری اشنا شدم ولی بیست روز نه سه سال .ببینیش همون جلسه اول مشخص میشه عکساتم نده فعلا

خداروشکر نفس میکشم زنده ام و فرصت دارم .

عزيزم اين سه ساله با من حرف ميزنه أخلاقم تو دستش اومده 

تو چت که ادم رفتارای مختلف از خودش نشون نمیده که ببینی چجوریه ... تو چت ادم فقط حرف میزنه  

ناتانائیل ! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود! در انتظارِ خدابودن؛ ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضوردارد...
2790
2778
2791
2779
2792