بر سنگ مزارم بنویسید که آشفته دلی
خفته در این خلوت خاموش
بنویسید که او زاده غم بود
و به غم گشته فراموش
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از اون
اعتمادیست که به مردم دنیا کردم
پروانه به دور شمع گشت پرش سوخت
من به دور یار گشتم جگرم سوخت
شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب
من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم
مانده ام در کوچه های بی کسی
سنگ قبرم را نمی سازد کسی