راست میگیا
خواب دیدم همینجور دارم از خونه مامان بزرگم از پله هاش میام پایین ...
یه جای سرسبزی هست روبه روی خونه اشون چند نفرم نشسته بودن....
بعد منم خواستم برم پیششون ولی انگار همه جا قرمز رنگ بود مثل وقتی که گردو غبار شدیده
یهو چشمم افتاد به کوه روبه روییم ...
خوشیدو ماه دقیق تو یه اندازه
چه قدرم که بزرگ و با عظمت بودن ...کنار هم وایسادن
هرچی به بقیه گفتم هرچی داد زدم همه رو صدا زدم ببینن هیچ کسی محل نداد
ولی خودم محوشون شدم ...
شب که میشد ماه می رفت تو اسمون
روز خورشید
ولی دم غروب هردو کنار هم وایمیسادن و واقعا قشنگ بودن