نزار تنها بره هیچوقت هیچوقت ولش نکن ، حتی اگه با خانواده شوهرت میونه نداری ، پاشو باهاش برو
بگو حوصله م سر رفته منم میام
حتما از اون جادوها میده به خوردش
مادرشوهر منم اوایل اینطور بود، دعا میاورد خونمون میسوزوند ، دودش رو میداد به ما ، میگفت چشم نظره
چند تا هم دعا داده بود ، بزاریم زیر سرمون ، ماهم اوایل خیلی سر چرت و پرت دعوانون میشد ، یه بار گفتم دلیلی نداره سر هیچی مثل تام و جری بیوفتیم بجون هم ، اوردم جلو چشم شوهرم همه دعاهاش رو سوزوندم ، قسم خوردم اگه یه بار دیگه ننش جادویی دعایی بیاره باهاش برخورد میکنم و از خونه میندازمش بیرون
نمیدونم شوهرم رفت چی بهش گفت که دیگه تکرار نکرد
حالا ما میریم خونشون ، فوری اسپند دود میکنه 😐
شوهرم خودش میگفت دیدم یه چیزی مثل پارچه داشت قیچی میکرد ، میریخت داخل اسپند 😐
والا نمیدونم چیکار کنیم ، اینا میخوان با زندگی پسراشون بازی کنن ، چطور یه مادر میتونه اینقدر بی رحم باشه