بخاطر یه سری اشتباه از طرف خودم و خانواده م و اینکه نتونستیم جلسه ی خواستگاری رو مدیریت کنیم، خانواده ی خواستگارم مخالفن و الان خیلی ناراحتم.
ناراحتی بیشترم بخاطر بی خیال بودن خانوادمه، بهم میگن اصلا ازدواج نکن درس بخون برو سرکار
هر روز که خواب بیدار میشم یه غم بزرگی تو دلمه، بعد خانواده م بهم میگن کیک درست کن و سفارش غذای مخصوص میدن و اصلا انگار نه انگار که خواستگاری من اینطوری شده
یا مامانم همش میگه برا بچه داداشم چه دوچرخه ای بگیرم.....
خوش به حال اون دخترایی که خانواده شون دوست دارن دخترشون ازدواج کنه و بره خونه ی خودش
کاشکی خانواده ی منم یه خورده به فکرم بودن
تازه مامان و بابام اجازه میدن که داداشام توی زندگیم دخالت کنن😔😔
من همیشه سعی میکنم نمازمو بخونم و آزارم به کسی نمیرسه، چرا خدا هوامو نداره
ای کاش خودکشی گناه نبود، من دیگه تحملشو ندارم😔😔😔😔😔