من شب عروسیم که سیزده سال پیش بود ؛ هنوز فیلمبردار و ارگ کار میکرد تو حیاط خونمون شوهرم بردم تو اتاق و بغلم کرده بود و بوس و دست کاری و ... اونجاشم که تابلو شده بود تا یه ساعت تو اتاق بودیم البته در همین حدا بود خودشو کشت تا مهمونا و فیلمبردار و... رفتن! تا صبح هم دوبار اومد پیشم!