رفتم وکیل گرفتم زنه ازم شکایت کرد وکیله درخواست ازدواج داد داستم سبک سنگین میکردم چکارکنم قبول کنم یانه دیدم زنش جلوخودم باهاش تماس گرفت اونم افتاد به خواهش که زنمو نمیخوام بمون طلاقش بدم آقا ماهم رفتیم پی زندگیمون.
۱خواستگار دیگه داشتم بازپرس بود عشق۱طرفه کلی تهدیدم کرد اذیتم کرد😑
گفتم دیگه توبه اگر بخوام کسی رو وارد زندگیم کنم
یادته میگفتی دوستداری زودتر از من از دنیا بری چون تحمل نبود منو نداری؟چرا خدا صدای تورو شنید ولی صدای منو نه🖤 عهد بستم باخودم تااخرین نفسم بهبعشت پایبند بمونم،قول میدم سریع بیام پیشت عشقم😞.