دارم از عصبانیت میمیرم..مادروپدرشوهرم اومدن امشب خونمون اجازه بگیرن از پدرومادرم برای عروسی،من قبلش به نامزدم گفته بودم که شب عید غدیر میخوام یا شب قبلش آمادگیشو دارم(از لحاظ اینکه پریود نیستم چون میگن آرایش و رنگ مو خراب میشه تو این دوران و..)ولی نامزدم لال بوده نگفته بوده گذاشته بوده بقیع براش تصمیم بگیرن برا تاریخش.خودشون بریده و دوخته بودن..مادرشوهرم هم ی کلوم گفت دو مرداد الابلا دومرداد..هرچی من ایما اشاره کردم به نامزدم از ترسش هیچی نگفت..آخرشم که خودن با من من حرفمو زدم..مادرشوهرم جلو خونوادم توپید بمن که هااان تو خودت میخواای تاریخ تایین کنی؟؟باشه هرجور خودت دوست داری ولی ما میخوایم ۲مرداد باشه هرچه زودتر بهتر..حالا عروسی من تو خونس خودمونیه و اون تاریخی که من میگم ۱۴روز اختلافشه..خیلی دلم شکسته شیطونه میگه کارو بهم بزنم...
باشه =لطفا خفه شو سرمو خوردی،افرادی که دنبال دعوا هستن رو اصلا جواب نمیدم پس فکر نکنید جواب ندارم که بدم ده برابر شما جواب دارم منتها آدم حساب نمیکنم یه عده رو (امضام مخصوص کاربرای بیشعوره از بقیه معذرت میخوام )
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بخاطر دو هفته اوقات تلخی نکن. با نامزدت سنگین باش ولی قرص بخور اذیت نکن خودتو
یه جایی خوندم که میگفت : هیچ وقت یک مادر رو سرزنش نکنید، چون خودش خیلی بهتر از شما این کارو بلده... هر روز یک احساس سنگینی و غم داره که مدام تکرار میکنه :کاش بیشتر بودم، کاش بهتر بودم و کاش مهربون تر بودم. همیشه آخرش خوبه،اگه بد بود بدون آخرش نیست وقتی که تو رفتی و لبت نیست،به قرآن لنگ است بساطِ قم و این صنعتِ سوهان از روی لب توست که در حاشیه قم/هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش 😍😍😍🤪🤪 چشم هایت عقیق اصل یمن /گونه هاقاچ سیب لبنانی /تو بخندی شکسته خواهد شد /قیمت پسته های کرمانی
ازهمین اول کاری میختوسفت بکوب والاعمری بایدبله قربان گوباشی دیگه خود دانی بااین شوهرماستت همه واست بزرگتری میکنن بگو همون تاریخ که میگم
سالها همچو درختی که دم نجاریست: : وقت روشن شدن اره وجودم لرزید::::ناهماهنگی تقدیرنشان دادبه من:::به تقاضای خود اصرار نباید ورزید:::::::::::::::جهان دیوانه ای بی دردسر میخواست من بودم که اهل سوختن بودم که اهل ساختن بودم:::::::ما پشت همان دست که پوچ است زدیم🫣