حدود ۱۲سال پیش خواهرم خواب دیدکه پسرعموم که قبل ازتولدمن شهید شده اومده خواستگاریم گذشت تاسه ماه بعدش خودم خواب دیدم تو یه مجلسی همه ی همه ی شهدایی که من میشناختم وپدرعزیزم هم بودن پسرعموم اومده بودخواستگاری (ایشون کلاخیلی زیبا بودن ولی اون زیبایی که من دیدم زیبایی عادی نبودزیباترین کسی که درتصورتون بیاد و نورانی ترین صورتی که به ذهنتون برسه)خلاصه پدرم گفت عزیزم تو شهید شدی نمیتونیم نغمه رو بهت بدیم ولی اون بااصرارمیگفت من نغمه رومیخوام عاشقشم بعدش گفت من شهید شدم نمردم که.خلاصه گذشت و من ازدواج کردم ولی هنوزم به اون خواب رویایی فکرمیکنم.همسرم مرد خوبیه ولی ازلحاظ دیانت اصلااون چیزی نیست که من میخواستم نه نمازمیخونه نه روزه میگیره گاهی که دلم میگیره میگم خدایاآخه اون چه خوابی بود لااقل یه نمازخونشومیفرستادی.الان بازذهنمو قلقلک دادگفتم تاپیک بزنم اگرکسی بلده بگه ممنونم
روی دستش پسرش رفت ولی قولش نه،لطفا لایک نکنید ممنونم