2777
2789

با پسر عموم داشتیم چت میکردیم با پسر عمویی که فقط سلام و خدافظی میکنیم ینی رابطمون در این حد رسمیه⁦🤦🏻‍♀️⁩ چتمونم واجب بود خواهرش میخواست خود کشی کنه مجبور شدم پی ام بدم بهش

خلاصه... داشتیم حرف میزدیم یهو یه چیزی گفت من اومدم پوکر فیس(😐) بفرستم بوس(😘) فرستادم😭😭😭😭 بعد هی من داشتم سکته میکردم به عالمو ادم قسم میخوردم که دستم خورد اون بیشعورم میخندید⁦☹️⁩⁦☹️⁩ هنوزم که هنوز حس میکنم تو فکرشه که من از عمد فرستادم⁦🤦🏻‍♀️⁩⁦🤦🏻‍♀️⁩⁦🤦🏻‍♀️⁩⁦🤦🏻‍♀️⁩

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن؛ که یکی دیگری را گوید: «ای من»⁦♥️⁩

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

کلاس کنکور میرفتم.کلاس زیست بود با استاد مرد

خیلی هم شلوغ بود کلاس.پسر و دختر قاطی

بعد به استاد گفتم ببخشید تست حل نمیکنین

گفت اینایی که گفتم همش تست بود بعد گفتم نه من بهتون بدم....!!!!!😐🤦‍♀️🙈

کلاس ترکید😂😂 یه پسره هم برگشت گفت میخوای به استاد بدی؟؟؟🤣🙈

وااای هنوز یادم میاد خجالت میکشم کلی😓😂

خدایا شکرت بخاطر وجود پسرم😍❤

تازه ازدواج کرده بودم یه روز خونه ی مادرشوهرم همگی جمع بودیم. کیک می‌خوردیم شوهرم دیررسید، کیک نرسید بهش. من هنوز کیکمو تموم نکرده بود هی بلند بلند داد میزدم بیا مال منو بخور. اونم هی میگفت نمیخوام الان اما من پیگیر بودم وهی تکرارمیکردم

همه مثل لبو شده بودن 


1403/5/22مردم
تازه ازدواج کرده بودم یه روز خونه ی مادرشوهرم همگی جمع بودیم. کیک می‌خوردیم شوهرم دیررسید، کیک نرسید ...

😂😂😂😂

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن؛ که یکی دیگری را گوید: «ای من»⁦♥️⁩

شب خواستگاریم دختر خالم تو اتاق بود اما شوهرم اینانمیدونستن. 

بهش گفتم یواشکی از شوهرم عکس بگیره 

اینم اومدعکس بگیره فلش زد وصدا اومد همه فهمیدن. آبروم رفت ینی. 

1403/5/22مردم

یه بارم خونه بابام بودیم هممون

بابام میخواست بگه فلانی تاندونای دستش کشیده شده

گفت کاندوماش کشیده شده😐😂

همه رفتن تو افق محو شدن🤣🤣🤣🤣

خدایا شکرت بخاطر وجود پسرم😍❤

آخ من یادم اومد

حامله بودم بعد با خانواده همسرجان رفته بودیم بیرون شهر وقتی برگشتیم من خیلی خسته بودم رفتم اتاقمون که طبقه پایین می شد لباسمو عوض کنم

پسر خواهرشوهرم دنبال سرم اومد هفت سالشه من بهش گفتم محمد داخل نیا لباسمو عوض کنم میام بیرون

حالا من فقط گفتم لباسمو عوض کنم نه چیز دیگه

خوشحال پاشد رفت تو کوچه داد می زد نرید طبقه پایین زندایی لخته حالا نه یه بار ده بار

همه خانواده شوهرم به علاوه همسایه ها فهمیدن من دارم چ می کنم

اخر برادر شوهرم ساکتش کرد

ازخجالت اب شدم😭😭😭😭

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نی نی یار

saheliiiiii | 5 ساعت پیش
2791
2779
2792