اگه بگم من بعد زایمان قبلیم چجوری بودم... لباسای بچمو میاوردم گریه میکردم، هرشب و هرروز کارم گریه بود، همش با شوهرم دعوا میکردیم، هرشب خوابشو میدیدم، یک دیوانه ی به تمام معنا شده بودم، اما کم کم باشگاه رفتم، رانندگیمو تقویت میکردم، خرید میکردم برای خودم، بیرون میرفتم... حالم بهترشد...اما بازم گریمو داشتم...هنوزم که یادش میفتم گریه میکنم