سلام زنده ای هنوز دختر ؟ امیدوارم که باشی و این پستو بخونی نت نداشتم الان اومدم و چتتو با بچه ها دیدم من نمیدونم چه اتفاقی برات افتاده اما به این فکر کن که حتما حتما یکی بد بخت تر ازتوهم تو این دنیا هست اگه تو با این مشکلی که داری میخوای خورتو بکشی پس دوست من چی بگه نه دروغ میگم که راضیت کنم قید خودکشی بزنی نه چیز دیگه چیه بدهکاری؟کسی دوست نداره ؟ دلتو شکوندن؟کسی اذیتت کرده ؟بهت تهمت زدن؟ مریضی لاعلاج گرفتی اخه دردت چیه زندگیت سخت تر از دوست منه؟ کلاس ۶م بود که مامانش مرد همون سال از شوکی که بهش وارد شد پسوریازیس گرفت و کلی بدبختی اون باید با این مریضی که درمان قطعی ندارع زندگی خودشو باباشو داداش ۴سالشو میگذروند باباش مسافر کش بود حدودا ۱۴ سالش بود که باباش زد به یکی و تا همین حالام تو زندانه اون موند و داداشش و مریضیش و دیه ای که باباش باید میداد و خرج زندگی شروع کرد به کار کردن قید درسو زد من آخر هفته ها میرفتم پیشش بهش درسارو خلاصه میگفتم اما گوشش به من نبود تو همین گیر و دار خالش اومد بهش گفت بیا زن پسر من شو۴ سال ازت بزرگت تره بهم میخورین اون حد اقل کمکت میکنه خرج خودتو داداشتو دربیاری اون روزاشو خوب یادمه خیلی خوشحال بود فکر میکرد شانس بهش رو کرده اما ادم بدبخت واقعا بدبخته پسره معتاد بود و دست بزن داشت چه شبایی که با گریه و صورت ورم کرده دست داداششو میگرفت و میومد خونه ما(نزدیک بودیم بهم) بعد ۷ماهم پسره پای منقل تموم کرد و تازه شد شروع بدبختیای اون حالا علاوه بر مشکلاتش یه بچم تو شیکمش بود حالا به نظر تو اون باید خودکشی میکرد یاتو ما دیگه از اون محل رفتیم و ازش خبری نداشتم اما چند وقت پیش فهمیدم که همون سالا داداششم از پله ها می افته و قطع نخاع میشه تا اینکه چند شب پیش اتفاقی توی خیابون دیدمش با یکی ازدواج کرده بود و وضع زندگیش خیلی خوب شده بود .....با گریه و خنده میگفت بالاخره زندگیو شکست دادم
حالا بگو ببینم وضعت از اونم بدتره ؟؟؟