اول ی وبیشتر دوست داشتم کلا کارهای ترکیبی بیشتر خوشم میا د
صبح امروز کسی گفت به من. تو چقدر تنهایی،گفتمتش در پاسخ تو چقدر حساسی،تن من گر تنهاست دلمن با دلهاست دوستانی دارم ببهتراز برگ درخت یاد شان در دل من قلبشان منزل من صافی آب مرا یاد تو انداخت رفیق. عشق از این بیشتر؟ که تو لبخند بزنی و من برای چال گونه ات بمیرمتو چشمات می خوام غرق شم روز و شب هواتو تنفس کنم زنده شم به حدی اسیرم کنی تو چشات با تو از زمین و زمان کنده شم نباشی بپوسم تو حجم خودم تو تنهاییام بی تو نابود شم حصاری بکش از خودت دور من می خوام به تو یک عمر محدود شم
مال من سلطنتی سفیده نگرا ن کثیفیش نباس جهاز باید رنگ روشن باشه تیره می خوای چی کار از الان بچه نداری که کثیف کنه بعدا نمی تونی روشن بگیری به خاطر بچه ولی الان بکیر