هیچی از متین جدا شد
با یکی دیگه که شوهر خواهرش معرفی کرد ازدواج کرد رفتن خونه مادربزرگ زندگی کزدن مرده هیچی نداشت زنه مهریه که از متین گرفت رو داد اون ماشین با یه دستگاه برای کار خرید اخرم ماشین افتاد ته دره و دستگاه هم از دست داد
پسره قبلا با دوتا دختر هم خونه بوده دخترها رو میاره خونش میگه خواهرامم
تا اینکه زنه شوهرش رو با یکی دخترها درحال س کس میبینه
باز بهش فرصت میده
دختر متین رو ازش میگیرن خودش دوباره باردار میشه
مهدی از پدر زن پول وام میگیره و دست زن رو میگیره و فرار میکنه اصفهان و نمیداره دختره خانوادشو ببینه تا دختره بیماری مقاربتی میگیره به خاطر مهدی و میره پیش خانواده اش
پدر دختره بهش ارث میرسه مهدی که میفهمه دوباره رابطه اش رو با خانواده زنه درست میکنه