من نميتونم امشب دعا كنم، نميتونم چيزي بخوام، نميتونم صداش بزنم... انگار قلب و زبونم مهر شده... انقدر نااميدم كه ميگم خب كه چي.. ميخواست جواب بده اين دو سال جواب ميداد... نگاهم نميكنه، جوابمو نميده... حالا حكمته يا قسمت.. فقط ميدونم محاله جواب بده.. محال... حتي نميخوام بيدار بمونم. من از اين حال و اين حجم نااميدي هم غمگينم هم ميترسم... اينكه ديگه نميتونم صداش كنم. ازش چي بخوام؟ واقعا....