چند سال درگیر مسائل مختلف بودین شوهرم کارش آزاده هر روز یک داستان جدید داریم همیشه زندگیمون لنگه ارث پدری داره ولی حیفش میاد بفروشه خونه خریدیم ۱۹۰ میلیون بدهکاری خونه داریم با ۵۰ میلیون بدهکاری های دیگه منم یک چند تا وسیله خونه داشتم که استفادم نمیشد دارم میفروشم باهاش چیزهایی که لازم دارم رو بگیرم شوهرم توقع داره پول اینارو بدم بهش آخه پولی هم نیست ماشینش رو گذاشته برای فروش همه چیمون بهم ریخته تو خورد و خوراکمون موندیم امروزم بحثمون شد امروز انقدر حالم بده نمیتونم بلند شم کارام رو بکنم اون انگار نه انگار من حالم بده واقعا کی داره کم کاری میکنه من پر توقعم یا شوهرم خودم موندم مشکل از کیه