من و برده بود خونشون
میگفت:لباسام و آویزون کن
گفت:کلاس زبانت کجاست؟
گفتم:فلان خیابون
گفت:اه اه
چ شب کثافتی توی اون خیابون داشتم😐
وقتی لباسای جدید میخرم،نمیگه مبارک باشه
میگه:از کجا خریدی؟چند خریدی؟
بده به من😐
میدونه ازش بدم میاد ولی سر سفره میدوئه پیش من میشینه
منم تا جایی که بتونم پیشش نمیشینم
اگه پیشم بشینه دستور میده
اگه هم نشینه متلک میگه
بهم میگه:فلان کار و نکن
بعد خودش همون کارو میکنه😐
یه بار داشتیم از سر خاک یکی از اقوام برمیگشتیم
بدون اجازه اومده بود تو ماشین ما و من و اذیت میکرد😐
وقتی یکی ازم تعریف میکنه....خیلی حسودیش میشه
توی جمع ضایعم میکنه
یا وقتی دارم با یکی صحبت میکنم میگه برو فلان کار و بکن
یه فامیل دیگه هم داریم ما هر کاری میکنیم میگه:حالا مونده تا یاد بگیری😐
آخه خودش پروفسوره(شوخی)😂
بنده خدا عقده ایه
باورت میشه همه تو قرنطینه ناراحتن
من خوشحالم.....دلیلش هم اینه که
اینارو ندیدم و یه نفس راحت کشیدم
کاش تا آخرعمرم کسایی که اذیتم میکنن و نبینم و فقط آدمایی که بهم حس خوبی رو میدن ببینن
تنهایی بهتر از همنشینی با این آدماس که اذیتم میکنن