۴ساله عقدم ۳سالم دوست بودیم و تو شهر غریب خونه دانشجویی دارم
از بهمن به شوهرم مهلت داد بابام که تکلیفشو برای زندگی مشخص کنه
هیچ اقدامی نه خودش نه خانوادش نکردن که دلمو بدست بیارن
از اون موقع مامانم و بابام اومدن پیشم البته بابام بینش رفت شهر خودمون
از هفته پیشم با مامانم بدجور دعوام شد و قهریم دیروز دوتاشون برگشتن الان تنهام
نمیدونم چه غلطی بکنم از یه طرف برای کارای جدایی باید اینجا باشم از یه طرف با اونام همش درگیرم. تنهاییم بیشتر دلم میگیره
دیگه روی برگشتن به شهرمم ندارم دوسم ندارم برم چون هیچ جای پبشرفتی نداره...
مگه من چکار کردم که همه میتوپن بهم و ولم میکنن😔