منم یه همسایه ای داشتیم ظهرها میومد خونمون موقع خواب من،یکبار به پسرم گفتم هر وقت اومد بگو مامانم خوابه یک ساعت دیگه بیاد
فرداش همسایمون اومد
پسرم بهش گفت مامانم خوابه،بعد بلند گفت مامان بهش گفتم،من زیر پتو بودم چشام گرم گرفته بود بلند شدم رفتم دم در گفتم ببخشید داشتم چرت میزدم عیبی نداره بیا تو
پسرم گفت مامان خودت گفتی هر وقت همسایمون اومد بگم خوابی