دیشب اخر شب با شوهرم رفتیم بعد مدتها یه قدمی بزنیم ، دیدم چقدر کارتون خواب و معتاد تو این هوای سرد گوشه کنار پیاده رو ها خوابیدن ، همیشه میدیدمشون ولی نمیدونم چرا دلم خییییییییلی دلم گرفت ...
گفتم امشب غذا درست کنم یه غذای گرمی بخورن ، خیلی هاشون خیلی وقته غذای خونگی نخوردن
همون چیزی که میخواستم برای خودمون درست کنم یکم بیشتر درست کردم بردیم سر راه میدادیم بهشون
🛑بیایید گاهی یه پیمونه برنج بیشتر ، دوتا کوکو زیادتر ، درست کنیم و بدیم به یکی ازینایی که تو خیابون و کوچمونن ، بخدا خیلی دعا میکنن و کلی خوشحال میشن