برای اولین بار اونو تو یه مهمونی دیدم بین بقیه از همه زیباتر بود نگاهش کردم صورتم از خجالت سرخ شد سرمو پایین انداختم و به گلهای قالی خیره شدم یه بار دیگه بهش چشم دوختم که یهو مادرم با اشاره بهم فهموند و گفت چشماتو درویش کن،مهمونی تموم شد و برای خداحافظی بلند شدن بقیه هم برای بدرقه بدنبال اونا رفتن و منو اون تو اتاق تنها موندیم بی اختیار از جام بلند شدم و کنارش نشستم قلبم میخواست وایسه ناخودآگاه دستم رو سمتش دراز کردم و لمسش کردم اونو برداشتمـو خوردمش! عجب نون خامه ایی خوشمزه ایی بود🙈😎
😜😜😂😂🤣🤣🤣
فان#