بی دلیل اتفاق خاصی نیفتاده ولی کلا به گذشتم فکر میکنم میگم چقدر ساده و بدبختم هر جا میرم انگار اولین بار باطرف مقابلم برخورد میکنم تمام بدی هاشو یادم میره و جوگیر میشم محبت بی جا میکنم 😕
من فهمیدم ک نمیشه... تلاش کردم... نمیشه... همیشه باهامه تو فکرم تو قلبم... حسش میکنم...
میفهمم چی میگی منم همینطوری بودم دوسال اول ازدواجم جهنم بود بهتره بگم خودم جهنمش کردم حتی خودکشی هم کردم امافقط خودم زجرکشیدم همسرمم میفهمید که دردم از چیه امااونقد بهت محبت کرد و عشق بهم داد ک به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم خ