طرف ميشد رئيس شركتي كه دوستم توش كار ميكنه
البته با شوهر دوستمم صميمين و همكار
دوستم مارو بهم معرفي كرد
يه جلسه رفتيم بيرون صحبت كرديم
پسره تو شهر ما شركت داره خانوادش تهرانن
حرف زديمو تموم
به دوستم ز زده بود گفته بود به دلم نشست خوشم اومد
اومد بهم پيام داد نظر شما چيه؟ من اين جلسه رو خوب ديدم تمايل دارم بيشتر اشنا شيم منم بي ميل نبودم گفتم باشه.
عاقا دگ ازش خبري نشد كه نشد
امروز به دوستم گفتم اين چشه اسكله؟
ميگفت تو بهش گفتي من تهران نميام اونم ميگفت ممكنه من بخوام يروزي برم تهران!!!!!
اصلا من همچن حرفي نزدم بهش
من گفتم من خيلي از تهران بخاطر شلوغيش خوشم نمياد اونم گفت اره منم قزوينو بيشتر دوست دارم
همين