ببین چون متاهلی اینا رو میگم .
منم خیلی ساده بودم . اما وقتی به دخترا وعروسای
فامیل نگاه کردم یاد گرفتم .
من با خانواده همسرم اصلا صمیمی نیستم .
هیچ رازمو بهشون نمیگم . هیچی از زندگیم رو .
حتی نمیدونن من متولد چه سالیم و شغلم چیه!
حتی رشته ی دانشگاهیمو هم نمیدونن .
بعدش عین درو همسایه باهاشون برخورد میکنم.
چطور که ادم با درو همسایه با زبون خوش
سلام و علیک میکنه و بدی هم بهشون نمیکنه
اونطوری رفتار میکنم .
بعدش احترامشونو نگه میدارم .
به هیچ عنوان در خانواده شوهر زیاد
کار نمیکنم . فوقش ظرف میشورم
و سفره جمع میکنم و...
در خانواده همسرم ،پیش خانواده همسرم
همسرمو بالا نگه میدارم . کسی حق نداره پیش
من به همسرم بد بگه .
خیلی تحویلش میگیرم .
به جاریم اصلا اعتماد ندارم از اول اعتماد
نداشتم ( چون خبرچینه حرف دهنش نگه نمیداره)
باهاش اینطوریم که مثلا یه مانتو میخرم جاریم
میگه چند خریدی؟ میگم به خانواده شوهر
نگی آ 400 هزار تومن . (در حالی که 200 خریدم)
اونم هیچ به ساعت نمیکشه زنگ میزنه به همه
خبر میده .
یا حرفی رو بخوام به گوش خانواده شوهر
بگم اصلا خودم نمیگم . الگی جاریمو میکشم
کنار میگم وای نمید نی اون خواهرشوهرم
اینطوری گفته من ناراحتم ازش و...
جاریمم چون خبرچینه بلافاصله بهشون
میرسونه .
و اینکه به هیچ عنوادن حرف خانواده خودمو
به خانواده همسرم و خوده همسرم نمیگم .
و هزارتا از این رفتارا .