ما از هم بُریدیم درست وقتی که چشم هایمان را بستیم و دهانمان را باز کردیم و با تیرِ حرف ها قلب یکدیگر را هدف گرفتیم
همان وقتی که من از بغض و اشک نای نفس کشیدن نداشتم و و تو تنهایی قدم زدن و سیگار دود کردن را به بغل کردن من ترجیح دادی
ما خیلی وقت پیش از هم بریدیم همان روزهایی که من برای دیدنت به هر دری میزدم و تو خستگی وخواب را بهانه می کردی و از دیدن من فرار می کردی
همان وقتی که از راه می رسیدی وبه جای بوسیدن من، ترجیح می دادی دکمه های پیراهنت به انگشتانت بوسه بزنند
ما از هم بریدیم درست وقتی که رو به رویم بودی و من تلاش نمی کردم سرم را بلندکنمونگاهت کنم
ما بریدیم همان روزهایی که حال بدِ بقیه مهم تر از حال من بود
درست وقتی که عزم رفتن کردم و تو فقط نگاه کردی
ما از هم بریدیم و عشق هم نتوانست به هم وصلمان کند...