یه مدت سرویس شوهرم و داداشم سر کوچه ماداشت
داداشم هر روز صبح میومد اونجا منتظر سرویس میموند
خونه ما نبش بود یعنی پنجره اتاق خواب به خیابون اصلی بود دقیقا همون جا که داداشم وایمیستاد
ساعت 4:30 صبح سوار میشدن و داداشم همیشه خوابالو بود، یه روز تا رسید زیر پنجره یه قابلمه آب ریختم رو سرش، یه صدایی درآورد از جیغ زنا بدتر، طفلک تو خواب و بیداری بوده