ساعت ۱۱ با فرشته رفتیم سمت دفتر داداشم (گفته بود بیاید پیش من میخواید برید سیر و ... بخرید منم دفترو ببندم بریم خونه) دیگه بین راه آحیل خریدیم و رفتیم سمت داداش . داداشم گفت بریم خونه (خونهی خودش) من یه دوش بگیرم (خانومش رفته شهرشون) .
دیگه تا بریم و بیایم این شد که دقیقا ساعت ۱ و ۷ دقیقه رسیدیم پشت در خونهمون 😂😂😂
قرن جدید رو با بدو بدو آغاز کردیم 😂