چشششم
پدربزرگم کردستانه یساله ندیدمش
من بیشتر میرم تو باغ زمین کشاورزی پر از آقاعه دور از روستاشونم هست اطراف روستاعه نمیریم معمولا
ولی یه چشمه دارن من از بچگی میرفتم اونجا اب میاوردم اب سرچشمه با ابی که تو لوله کشی خونه هاشون طعم و خنکیش فرق داره😍😍
یه برکه نزدیک اون چشمه هست پر از قورباغه و قاصدک
همون نزدیکیا باغ داره بابابزرگم بعد درخت سیب و زردالو و زالزالک داره
وسط روستا یه سیدی دفن شده مقبرشو کلی کندن عتیقه هاشو بردن طفلی مقبرش خالی و سوراخ سوراخ شده
بابای بابابزرگم اون جا خانِ روستا بوده خیلی دوسش داشتن همه ادم باخدایی بوده
اونطرفتررر بازم چندتا باغ داره گردو و زردالو و انگور
خلاصه که بدجور هوس طبیعت اونجا رو کردم
فقط خیلی سردتر از قزوینه و خشکتر من برای پوست و موهام خوب نیس قشنگ پژمرده میشم اونجا😅😅 ولی شمال بشددددت به من میسازه