تلویزیون را روشن میکنی
و هیچوقت نمی فهمی
بازیگر زنی که چشمهایش
غمگین تر از زیبایی اش هست ،
چقدر شبیه زنیست که رفتنت را
توی آغوش مرگ اشک ریخت ...
و چقدر شبیه زنیست که بعد از مادر شدن
سینه ی پر از شیرش را
در دهان نوزاد مرده اش گذاشت !
تلویزیون را خاموش کن
تو طاقت دیدنش را نخواهی داشت
دیدن روزهای این زن ،
فقط از پس چشمهای زنی بر می آید
که هر روز به شیوه ای جدید می میرد ...