نگو دیگه اینجوری
من داشتم میرفتم تهران که دیگه یماه نرم خونه فورجه هامم بود میخواستم خوابگاه بمونم
تو ذهنم گفتم اگه دزد بیاد سروقت کمدم و النگوهام چی
تو ذهنم بود طرف میاد طلاهارو میبره نقره هامو که چندتاشم بازو گرفته دست نمیزنه
دقیقا اواخر دی ماه همینم شد😓