خداکجایی؟توهرقطره اشکم توی هر دردم توروجستجومیکنم
خداکجایی روزام بدتیره شده خداکجایی قلبم دیگه نایی برای تپیدن نداره چون غم بدسنگینی میکنه روش
خداکجایی من تورو توی آوازپرنده ها توی نم نم بارون توی آسمون آبی توهرلحظه ام جستجوکردم اما..
امانگرفتی دستانی که خیلی وقته به سمتت دراز کردم ..
خداکجایی مگه نمیبینی شبام پراشکه مگه نمیبینی دردمیکشم مگه نمیبینی چوبه سادگیمو دارم میخورم خدایامگه تونگفتی ای بنده ی من پاک باش تودنیایی که پرازسیاهیه پس این شدجوابم هانننن خدایا بخدایی خودت که هرزه هات ازمن خوشخبت ترن خدایابخدا بدکردی درحق من بنده ات که بادل پاکم زندگیموخواستم وهرزه هایت بادل ناپاکشون نابودی زندگیم را خدایا بدزمین خوردم اماروتو برگردوندی نگرفتی دستمو ...خدا خیلی شباگریه کردم اما هیچوقت اشکاموپاک نکردی ..خدایا خیلی روزا منتظره معجزه ت بودم امافقط فراموشم کردی..خداخیلی جاها صدایه شکستنه دلموشنیدیو و اعتنایی نکردی بازم بگم خدااا ..خستم خداخیلی چرا تموم نمیشه کی بازمیشه این در ؟؟کی صبح میشه این شب؟الله بگوووو به کی بجزتو پناه بیارم بلکه حالموخوب کنه هان بگو