گاهی او را می یابی و مدت کوتاهی در خوشبختی رسیدن به او به سر می بری و اما گاه او رشد می کند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می شود و دیگر در درونت نمی گنجد آن گاه او بدل به قطعه گم شده یک نفر دیگر می شود و تو را برای جستن دایره خود ترک می کند
ما همواره خود را قطعه هایی گم شده حس می کنیم. ما همواره در انتظار نشسته ایم؛ درانتظار کسی که از راه برسد و ما را با خود ببرد، که بیاید و ما را کامل کند بدون او ما همواره خود را گمشده و تنها و ناقص حس می کنیم برخی از ما شاید برای همیشه در انتظار (او) بمانیم و بنشینیم و بپوسیم
برخی بیش از اندازه، قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد