2777
2789

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

در فر رو باز نکردی؟؟؟

مغزیجات رو داخل مواد بریز

من_شاه_شطرنجم.💗مرسانا1996💗elnazi75💗💗اینا کاربری های قبلمه نوشتم تا دوستای گلم منو بشناسن.....خیلی دوستون دارم دوستای مهربونم😍😍😍😍😍😍😍😍😍😘😘😘😘

مطمئنا به خاطر مغز ها نبوده....سریع کیک رو خارج کردی؟! دمای فر بیش از اندازه نبوده؟! وسطش در فر باز نکردی؟!

♡مهربونم میشه یه صلوات مهمونم کنی♡🌹 لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ🌹

باسس شکلات قاطیشون کن بریز رو کیک

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!

بخاطر مغزی جات نیست

بخاطر اینه که در فر رو بد موقع باز کردین

کیک های اسفنجی بیست پنج تا نیم ساعت اول به هیچ عنوان نباید در فر باز بشه 

بقیه کیک ها هم نیم ساعت تا سی پنج دقیقه باید بپزه بعد در فر باز بشه و با سیخ چوبی چک بشه وسطش که پخته‌اس یا نه

😋ته دیگ لوبیا پلو(نشون میده زندگی هنوز قشنگیاشو داره😎)😋 یکی از فانتزیام اینه که : یه کهکشان جدید کشف کنم بعد اسمشو بذارم ته دیگ لوبیا پلو   :)) شکمو هم خودتییی  
بخاطر مغزی جات نیست بخاطر اینه که در فر رو بد موقع باز کردین کیک های اسفنجی بیست پنج تا نیم ساعت ا ...

نه عزیزدلم باز نکردم تا ۴۵ دقیقه فقط همون مواد سنگین شده وسطش رفته داخل

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دندون درد

دلبر007 | 2 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز