سلام عشقا اول از همه واقعا شرمندتونم که دیر اومدم 😘😘😘🤔
من 6ماه خونه پدرم بودم و تو مراحل اولیه جدایی بودیم که خداروشکر شب دادگاه خانواده شوهرم اومدن و قضیه جمع شد، مشاورمون گفته بود که یه مدت خونه پدرومادراتون باشین مثل نامزدی که خداروشکر عید این حالتون تموم شد واقعا برای من یکی که سخت گذشت
قبل از عید جهازو چیدیم و متاسفانه تو این حین مادرم به شدت سرماخورد که ما همه نگران شدیم بخاطر شرایط کرونا گفتیم خدای نکرده نکنه کرونا باشه، فک کنین تو اون اوضاع شوهرم گفت اولویت چیدن خونس که برای عید آماده باشه و یجورایی گفت که نرم پیش مادرم منم واقعا نگران بودم به سختی خودمو آروم میکردم، تا رسید به چهارشنبه سوری که مادرشوهرم زنگ زد گفت بیاین من موندم که شوهرم خیلی راحت قبول کرد چون انگار اولویتمون که چیدن خونس رو فراموش کرده بود بازم خودمو آروم کردم که چون ماشینم نداریم خیلی سخت خودمونو رسوندیم که چهارشنبه سوریه ما باید باشیم😐 خلاصه فرداش تو راه برگشت شوهرم گفت امروز برمیگردیم دوباره شب عید میایم که صبح که سال تحویله پیش خانوادش باشیم تو خیابون قاطی کردم گفتم تو به خاله بازیت برس من اگر قراره فردا برگردم میرم پیش مامانم تا اینو شنید تو خیابون ول کرد رفت سمت پل هوایی من وایسادم نگاش کردم گفتم متاسفم برات فک کرد من رفتم دوباره برگشت گفت چرا نرفتی، گفتم یا میریم خونمونو آماده میکنیم یا اگر قراره به مهمون بازی من میرم خونه مامانینا گفت تو چون یبار اومدی خونه پدرومادرم سریع میخوای بری خونه مادرت خلاصه کلی جنگ اعصاب و بالاخره برگشتیم خونمون و صبح ساعت ده رفتیم عید دیدنی خونه پدرش شبم رفتیم خونه مامان بابای من
ناراحتی بعدیمون سر این بود که یه روز که اومد گفت پول تلفن 8 تومن شده بود پرداخت کردم مگه ما تو عید به کی زنگ زدیم داشت بهم طعنه میزد گفتم من یا به تو زنگ میزنم یا به مامانم، گفت هرروز واجبه که به مامانت زنگ بزنی جا خوردم انقد ناراحت شدم که
خلاصه گفتم اوکی من دیگه زنگ نمیزنم تک میزنم به مامانم میگم شوهرم نداره پول تلفونو پرداخت کنه تو زنگ بزن خلاصه اومد ماست مالی کنه که دیگه حرف و منظورش رسونده بود☹️