یه روز یه مرد غریبه از کنار یه جمع ده نفره .یکی از بین ده نفر سنگ از پشت میزنه تو سر این مرد غریبه .مرده برمیگرده میگه کی بود ؟تو جمع یکی بدون اینکه اشاره کنه و نگاه کنه به اونکه سنگو زده میگه محمد بود ،غریبه سری میره یقه محمدا میگیره .
از کجا میفهمه محمد کدومشون بوده اصلا هم تاحالا محمد را ندیده بود اولین بار بود دیده بودش