دیروز خونه مامانم بودم شوهرم با شوهر خواهرم قهرن من بی خبر خونه مامانم رفته بودم عصر از تلفن صحبت کردن مامانم فهمیدم خواهرم اینا از صبح کفتن میایم شب اونجا ولی چون باجناقا و قهرن و هر جا یکیشون باشه اون یکی نمیاد داشت میگفت به خواهرم که ما اینجاییم نیان من که فهمیدم اونا از صبح میخواستن بیان به شوهرم زنگ زدم بیاد دنبالم بریم خونه که اونا بیان مامانم خیلی اصرار کرد بمونم اونا یه روز دیگه بیان ولی چون خواهرم بارداره گفتم شاید دلش بخواد خونه ملمانم بیاد رفتم که اونا بیان حالا شوهرم از دیشب ناراحته که چرا هر بار ما خونه مامانتیم اونا میان ما میریم حونه حساس شده رو شوهر خواهرم میگه مامانت به من احترام نمیزاره چون زیاد میام اونجا تکراری شدم هر چی میگم من خودم گفتم اونا بیان مامانم که گفت نیان قبول نمبکنع ظهر هم مامانم دعوتش کرد نهار نیومد من تنها اومدم خب مامانم اینا هم ناراحت میشه همیشه کلی تحویلش میکیرن که از ناراحتی در بیاد ولی الان داره بچه بازی درمیاره نمیخوام هر بار مامانم اینا خودشونو به خاطرش کوچیک کنن مامانمم که دعوتش کرد خودش نبومد نمیدونم دیگه باهاش چه رفتاری کنم خیلی حساس شده و همش بهش بر میخوره باهاشم حرف میزنم اروم نمیشه مامانم الان منتظره شام بیاد روم نمیشه بگم شوهرم دوباره قهر کرده نمیخواد بیاد اینجا اخه خیلی تازگی همش بهش برمیخورخ بعد قهرشون تا حرف باجناقش میشه این ناراحت میشه که مامانت ابنا اونو بیشتر تحویل میگیرن!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اه چقدر لوسه شوهرت. من که شوهرم اینجور حرف بزنه باهاش یه دعوای حسابی میکنم اصلا تحمل ندارم مرد گنده با خونوادم قهر کنه و خودشو لوس کنه زندگی منو تلخ کنه .
خیلی بده خواهر داشتن خیلی خویه ولی امان از شوهرامون خیلی روالطشون و قهرشون رو اعصابه هر بار خواهرمو دیدم با شوهرم ذعوام شده یا هر باز اونا اومدن این ناراحت. شده خدایی ما زیاد میایم شوهر خواهرم خیلی کم میاد دیشب هم دیدم اونا که کمتر میان من رفتم اونا بیان