یه چیزی بگم
من بعد از آخرین پریودم ختم قرآن هدیه به امام زمان رو به امید باردار شدن شروع کردم. غسل های جمعه ی بارداری رو شروع کردم. بیبی چکی که خواهرم بهم داد برام یه نشونه بود. خواب بارداری، خواب بچه خرگوشی که حضرت یوسف به فرزند تعبیرش کرده. با اینحال استرس داشتما
خداروشکر که واسم روز خوبی شد امروز
وقتی تست زدم اصلا نگاش نکردم. رفتم وضو گرفتم دو رکعت نماز واسه آرامشم خوندم. چشم بسته رفتم سراغ تست. پیش خودم گفتم: به آنچه پیش روی من است با اعجاب می نگرم
چشامو بازکردم. گریه م گرف مث دیوونه ها بودم. تو صورتم میزدم که خواب نباشم. باز نشستم سر جانماز. نماز شکر خوندم و سجده ی شکر
الهی به حق این ماه واسه همه ی اونا که آرزوی بچه دارن خیلی زود اتفاق خوب بیفته