پنج سالشه خیلی سادست البته تو خونه اینطور نیستا زبونش کلی برا من و باباش و مامانبزرگش بلنده میره تو کوچه دختر یکی از همسایه ها که دو سال ازش بزرگتره هربلایی دلش میخاد سرش میاره اینم مثل لال ها فقط نگا میکنه بعد میاد میگه زلفا فلان کرد فلان کرد منم حرص میخورمو جوش میزنمو...زبونم مو دراورده ازبس یادش یادم ازبس گوشزد کردم بهش ولی انگار نه انگار دیروز بازی میکردن روی دستشو لاک مالیده رفته شسته نرفته لک مونده روی دستش عین یه ماه گرفتگی شده لباسشو گل مالیده گفته مامانت میشوره اینم مثل لال ها،،،اینقدر داد زدم سرش که چرااا موهاشو نکشیدی و نرفتی به مامانش بگی یا چرا با جیغ و داد نیومدی پیش خودم.نگین نذار باهاش بازی کنه چون تنها همبازیشه تو این کوچه من نگرانم تو مدرسه نتونه از پس خودش بربیاد و همش اذیتش کنن توروخدا راهنمایی کنین