من شب اول عقدم داشتم با شوهرم میرفتم خونشون، شوهر منم خیلی ساکت بود، یهو اومد یه حرف عاشقانه بزنه، به من گفت میدونید من عاشق شهنازم
شوهرم
من
شهناز
در ادامه هم شروع کرد از خوبی های شهناز گفت، با خودم گفتم این اگه عاشق شهنازه چرا اومد منو گرفت
خلاصه تا خونه خودم رو خوردم و هیچی به روی خودم نیاوردم
بعد رسیدیم خونشون گفت بیا فیلم شهناز رو برات بزارم ببینی
با خودم گفتم خاک برسرم این فیلم هم داره از اون
بعد که گذاشت دیدم یه آقای پیریه؛ گفتم این باباشه
گفت نه خودشه
فهمیدم استاد جلیل شهناز، تار نواز معروف رو میگه
با خودم گفتم استاد روحت شاد؛ این فامیله آخه قربونت