اره بخدا
نمیخوام تاپیک اسی منحرف بشه اما پر شدم خواهر
یک هفته بعد عروسیمون که مثلا بهترین روزای زندگیم و تفریح و خوشگذرونیم قرار بود بشه مریضی داری کردم ببخشید برای دسشویی رفتن مشکل داشت واسه اینکه دسشوییمون باید از پله میرفت بالا تو بالکن دسشویی درست کردم همه کارشو میکردم قرص و داروش یه دقیقه دیر و زود نمیشد بیشتر شبا بالا سرش گریه میکردم منت نمیزارم سرش بخاطر عشق و علاقم انجام دادم فقط به امید اینکه خوب بشه و قدرمو بیشتر بدونه و جبران کنه اما نکرد گند تر از همیشه شد اول داد میزد سرم کم کم تو گوشی بعدشم دیروز کتکم زد بی غیرت اخه زورم میاد یه شهر اسمشو که میارن به به و چه چه از زبونشون میباره