باسلام... سعی میکنم خلاصش کنم ممنون میشم که من راهنمایی کنید چون شرایط روحی خوبی ندارم... مدت سه سال باآقایی درفضای مجازی بودم.. ازهرلحاظ تفاهم داشتیم وبه مرور بهم علاقمندشدیم. تواین مدت بارها خواست برای خواستگاری اقدام کنه، بااینکه من آرزوی اینو داشتم که هرچه سریعتر بهم برسیم بخاطر شرایطی که داشتم نمیتونستم بگم بیاد خواستگاری فعلا (نمیتونم ازشرایط سخت زندگیم اینجابگم) بعد ازسه سال تابستون گذشته خیلی اصرار کرد ومنم باز ازش فرصت خاستم بحثمون شدومنم گفتم برو به زندگیت برس منو فراموش کن... ازفردای اون روز غیبش زد حتی شمارشو عوض کرده بود ... خیلی حالم بد بود روزها روبه امید برگشتش میگزروندم تااینکه بعداز 7ماه اومدپیداش شد وبعد ازکلی صحبت گفت ازدواج کردم به اصرارخانوادم، گفت ولی من هنوز تورودوس دارم خیلی گیج بودم حالم نمیتونم توصیف کنم منم آدمی نیستم که بخام وارد زندگی فردمتاهلی بشم بااینکه عاشقشم... موندم اون اگه منودوس داشته چراازدواج کرد؟ واینکه مگه میشه یه مردو به زور واداربه ازدواج کنند؟
منم خودمومقصرمیدونم که عقب انداختم اومدن شو... ولی فقط خدامیدونه چه شرایط سختی داشتم که مجبورم میکردنزارم بیاد فعلا... منم گفتم دیگه پیام نده بهم چون الان به کسی دیگه متعهدی.... الان شدم مثل یه مرده نمیدونم چکارکنم باخودم