به من تڪیه ڪن....
آنجاییڪه احساس میڪنی هیچ پناهے نداری ...
بتو امنیت خواهــم داد...
با من حرف بزن ...
از روزمرگے ... از خوشـے هاو ناخوشـے هایت.
من شنونـده ے صبوری هســتم.....
و شب...
به آغوشـم بـیا....
جایـــے ڪه بجــز تــو
به هیـچ ڪس تعلق نـدارد...
به آغوشــم بیــا ...