2777
2789
عنوان

اقایوووووون

308 بازدید | 23 پست

ی اقایی بود پزشک و از اساتیدم
...خیلی منو یاد پدرم مینداخت
....من هم ناخودآگاه جذبش میشدم ،البته ب عنوان پدر....یبار رفتم مطبش ب عنوان کار کردن
...ون روز گفت باشه اگر لازم بود حتما....بعدا دیدم خبر هست میخواد نیرو برداره...منم بهش پیام دادم...ج نداد،ی پیام دیگ فرستادم بلاکم کرد.

اس زدم ناراحتم کردی...برگشت بهم زنگ زد...ی مدل خواست از دلم دربیاره 

بعدا من ولش کردم،رفتم اتاق عمل،جلو این ماسک میزدم ولی همش احساس میکردم داره ریز میشه
...ی روز داشتم چای میخوردم،یهو نگا کرد گفت عهه تو همون دختری...منم گفتم بله.

بعد شرو کرد ب تعریف کردن...یهو دیدم مدیر بیمارستان ک دوست مادرمه ،صدام کرد..رنگش زرد بود،گفت تو ب این زنگ زده بودی ،پس تو اوت دختری بودی ک این گفت دیونش کرده بودی اینم بلاک کرده...منو میگی ناراحت شدم ی راس رفتم سراغش ...اونم گفت منظوری نداشته....معذرت خواهی کرد منم براش خرما تعارف کردم...اون روز تموم شد.

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بعدا من داروخانه هم میرفتم برا یاد گرفتن نسخه،یهو گفتم خط اونم بخونم...دارو خونه گفتم فلانی چی میده...گفتن فقط ۳ قلم دارو...تعجب کردم ک شوخی کردن،اخه اینام دوست مامان بودن،ازش پرسیدم؟جواب نداد

دلم خرما رطب از این صادراتیا با چایی دارچین لیوانی خواس 😶😫😫😫😫

میگن وقتی سجده میکنی فکر کن سرت رو روی پای خدا گذاشتی از وقتی شنیدم دلم نمیخاد سرمو از سجده بردارم .......

تا رفتم اتاق عمل موقع صبحانه منو دید،اومد پیشم،سلام کرد بعد گفت چ بخودت میرسی!منم تعارف کردم،بهش گفتم چرا ج ندادی ،فقط نگو ندیدی...گفت دیدم،ببخش جواب ندادم الان سیو میکنم شمارت رو...

بعدم گفت هر سوالی داشتی ازم بپرس حضوری، منو ک میبینی

بعد منم ی میخواستم تغییر رشته بدم از این سوال پرسیدم اینم راهنمایی کرد گفت سوال داشت بپرس ازم،منم گفت اخه بلاک کردی..کفت بهم اس بده...نگو این هم رفته همه چیز از دوست مامانم در مورد نن پرسیده،ب روش نمیاره 

منم باز بهش پیام دادم ج نداد


از اون طرف دوست مامانم،ک مرد هست دیدم باز خیلی ناراحت گفت بهش پیام دادی!

گفتم اره خود بیشعورش بهم گفته بود سوالی داری بپرس...وای اینقدر فحش داد ب دکتره 

فرض کن ب من گفت بپرس،ب اونم گفته من....

خلاصه من نصف شبی،بعد تموم شدن مطبش رفتم، گفتم فلانی تو چرا رفتی ب اقای فلان از من گفتی،اول انکار کرد ولی بعدا گفت ببخش ولی درمورد تغییر رشته ات بهش نگفتم.

بهم گفت ک نصف شب چیکار میکنی اینجا!گفتم یعنی از اقای ...نپرسیدی؟گفت چرا گفته مامانت کیه....

بهش گفتم چرا میگی بهش گفت ی نفر دیگ هم در جریان باشه خوبه...بهم برخورد مگر من بهت چ محتوا پیام دادم ؟

واقعا برات متاسفم ،ب من ربط نداره زنت حساس هست یا نه ...چون من فقط سوال علم پرسیدم ازت...واقعا برات متاسفم تو با اینک میدونی پدرم فوت شده رفتی گفت فکر این نبودی برا مامانم بد میشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792