سلام خونوما نمیدونم چرا مادر شوهرم فکر میکنه من حسودم باهاشون ، یک بار گفت بهم تو حسودی ، ولی بخدا من دوسشون دارم ، سطح خانوادگی منم خیلی بالاتره ، اونا خسیسن ، صلحه رحم ندارن ، معتادن ، ولی ما در من دست و دل بازه ،بازم بهم میگه حسود ،ایا اهمیت ندم آخه چون حسود نیستم لجم میگیره ، اون خودش هی به شوهرم میگفت واسه زنت خرج نکن ، لقمه نده ، زنداری بلد نیستی داری لوسش میکنی ، و مشکل دیگه این که هر کار که ناخوشاینده واسشون ما انجام میدهیم میگن عروسم این کارو کرده ولی وقتی خوبی میکنیم میگه پسرم کرده ،دیروز دوبار سلام دادم جوابمو نداد اومده بود با شوهرم کار داشت چیکار کنم خیلی جوش میزنم اهمیت چجوری ندم که اونا هم بفهمن
آدما صفات درونی خودشون رو با فرافکنی به بقیه نسبت میدن. غصه حسادت و دل سیاه ایشونم شما باید بخوری؟ بسته به نوع رابطه و رفت و آمدتون بیشتر از قبل فاصله بگیر و سعی کن حرفا و حرکاتشو نشنیده و ندیده بگیری. بگو اون طفلک مدلش سالها همین بوده و الانم بخاطر دل من تو این سن تغییر نمیکنه پس با همین اخلاقها بپذیر و سعی کن حواس ات به خودت و شخصیتت باشه که آسیب از دیگران نبینی
لطفا کتاب بخونید ... کشور ما الان بیش از هرچیزی نیازمند ملت آگاه هست ... این وظیفه شماست که بعنوان عضوی از این جامعه و تربیت کننده نسل بعدی؛ از مسایل روز زندگی مثل امور سیاسی، اقتصادی، روانشناسی و ... تا حد معمول و لازم آگاهی داشته باشید🌸
ما توی یک ساختمونیم موقع هوایی که عصبانیه صبح های زود که میره بیرون آنچنان درب و محکم میزنه دلم میلرزه بیدار میشم طبقه اولیم، بنظرتون بچه دار بشم منو دیگه دوست دارن؟