2777
2789
عنوان

کیا تایپیک داستان زندگی دوست قدیمی ۷۶ رو خوندن

| مشاهده متن کامل بحث + 260 بازدید | 26 پست

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

بعد خونه رو به نام گلي ميزنه،گلي هم قفل در و عِوَض ميكنه ديگه مهرانو رَآه نميده ميره در خونه مامانش هم داد وبيدادو آبروريزي ميكنه،بعد خطشو عِوَض ميكنه و در و واسه هيچكي باز نميكنه،البته همه اينارو وحيد بهش ياد ميده

بعدش صدف شك كرده بوده إز أونورم وحيد هي با صدف دعوا ميكرده كه بره طلاق بگيره ،صدفم ميره مهريشو ميزاره اجرا وحيدو ميندازه زندان گلي ميبينه چند روز وحيد نيست خبر دار ميشه كه افتاده زندان ميره خونشو ميفروشه ،يه خونه أجاره ميكنه و پول ميده وحيد إز زندان ازاد ميشه 

نمیخواست طلاق بده و همش دورغ میگفته که طلاقش میدم تا یه روز وحید میگه که من نمیتونم بیام چون داداشم تصادف کرده اینم باور میکنه بعد داشته اینستای مهران رو چک میکرده که دیده یه عکس گذاشته که داخلش وحید و صدف هم هستن و پیج وحید رو باز کرده دیده پر از عکسای عاشقانه هستش و عصبانی میشه و تمام چتاشون رو میفرسته واسه مهران خودشم قرص میخوره که مامانش سر میرسه و میبرتش بیمارستان و نجات پیدا میکنه و مادرش هم میگه که تهمت بهش زده و هیچی بین اون و مهران نبوده فقط روزی که جمال میمیره مهران رفته بوده اون جا که به طیبه خانم بگه که طلاق بگیر و با بابک ازدواج کن ( بابک یکی از فامیلای مهران بوده که جمال اونو میاره خونش و بهش میگه پول بده و با زنم باش جمال هم از طیبه خانم خوشش میاد همون جا و به طیبه خانم دست نمیزنه فقط میگه از این خونه برو بیرون و طلاق بگیر) که در همان حال جمال وارد خونه میشه و به مهران  میگه پول بده مهران هم میگه نمیدم و همون جا سکته میکنه و میمیره طیبه خانمم ترسیده به مهران میگه تو برو تا پای تو گیر نکنه یه وقت که بعد پزشک قانونی مشخص میکنه که سکته بوده 

و طیبه خانم ماجرا رو واسه دخترش داخل بیمارستان تعریف میکنه و دخترش هم ماجرا رو میفهمه الانم داره حقوق میخونه و مجرده 

مهران هم با یه رویا نامی ازدواج کرده

وحید هم با این که با یه زن دیگه به صدف خیانت کرده و صدف روی تخت دیدتشون بازم طلاق نگرفته 

گلی هم حسرت زندگی رویا رو میخوره که الان با مهران خوشبخت هستن

طیبه خانمم با بابک ازدواج کردن 

تمام

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز