دیروز حرف از کرونا مرگ شد بعد من گفتم من که خودم بعد ۴۸روز اولین بار اومدم بیرون ولی فلانی(شوهرم)از اولین روز قرنطینه مهمونی دوستاشو ...براهه خیلی میترسم به ما بده و...بعد خواهرشوهرم گفت نگران نباشو اینا گفتم من از مرگ نمیترسم از اینکه بچم بدون مادر شه میترسم بعد شوعرم جلو مادرش و خواهرش گفت نترس ی پرستار ماه براش میگیرم و من باز مثل احمقا ساکت موندم
جالبه شوعرم اصلا معنی رعایت کردنو بهداشتو قرنطینه رو نمیدونه و مثل اسب داره بیرون میتازه هیچیش نمیشه ...
دقیقا مثل شوهرمنه خانوادش هم همین طورن پدرشوهر از مغازه میاد دست وصورتش نمیشوره دستی میاد دوتادخترم ماچ میکنه دخترم میگه باباجون کرونا میگه اینها همش دروغ روانی شدم از دست خانواده شوهرم
السلام علیک یا ربیع الانام و نضرة الایام سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگاران بهار۱۴۰۲